تبليغاتX
دو شهید که نامشان همیشه زنده است

تاریخ پر است از مبارزات اجتماعی باشیوه های گونان شیوه هایی که باشیوه های خاص ، ظالمان و ستمگران را به زانو در آورد.
بارها در مباحث گوناگون صحبت از عمل شده و کسانی متهم به این هستند که به حرف ها و اندیشه های خود عمل نمی کنند. در واقع اندیشه ایشان بدون عمل چیزی جز یک خیال واهی نیست.

همواره یک نوع واکنش و یک نوع موضع گیری در برابر کسانی که اهل اندیشه و بحث هستند وجود دارد و آنها متهم می شوند به این که انسانهایی هستند که فقط حرف می زنند و عمل نمی کنند.اما سوالی که مطرح می شود این است که عمل چیست و عمل کردن برای هرکس چه چیزی می تواند باشد؟

 مساله ای که بعد از آن قابل توجه است وضعیت جامعه و موضع قدرت و حکومت در برابر عمل است.
در هر عصرودوره ای مبارزان اجتماعی در جوامع متفاوت شیوه های متفاوتی را برای مبارزه انتخاب کرده اند.

یکی از ابعاد گسترده در زندگی پیامبر اسلام وائمه اطهار مبارزات اجتماعی آنها در مقابل گروه های اجتماعی و سیاسی و حکومت دورانشان بود.اما آنها با توجه به ویژگیهای عصر خودشان ، افراد و گروهایی که در مقابلشان قرار داشتند، کسانی که ازآنان حمایت می کردند و به دنبال آن شیوه مبارزاتی خاص خود را انتخاب می کردند و طبیعتا در آن عصر نیز نیروی بصیرت آنها منجر به آن میشد کهً خواب را از چشم دشمنان جامعه بگیرند و دشمنان مجبور می شدند که آنها را را از سر راه خود بردارند و به شهادت برسانند.اما این که شخصیتهای بزرگ چه راهی را برای مبارزه اجتماعی انتخاب کردند مسلماٌ باتوجه به شکل حکومت نقاط ضعف و قوت توده مردم و نقاط ضعف حکومت وبرای رسیدن به یک هدف خاص است . مبارزات اجتماعی در هر دوره ای مختص به همان دوره است و استعمال آن برای دوره های دیگرممکن است کارکرد مثبتی نداشته باشدوحتی می تواند کار کرد های منفی هم در بر داشته باشد

برای مثال دکتر شریعتی در کتاب شیعه مجموعه آثار 7 تشریح می کند که چگونه مراسم عاشورایی و مذهبی در دوره ای خاص کار کرد مبارزه اجتماعی در برابر حکومت جور را داشته و همان آداب ورسوم و در در دوره ای دیگر کار کردی ایدئولوژیکی برای حکومت و کار کرد منفی برای رشد و آگاهی توده مردم داشته .
بنابراین نمی شود با نگاه به تاریخ و الگو برداری عینی از مبارزات اجتماعی به سادگی برای مسائل روز جامعه شیوه مبارزاتی در سطح کلان تعیین کرد این کار نیاز به نبوغی خاص و تامل بسیار دارد.

جامعه ماهیتی است سیال و نمی توان به آن نگاهی مقطعی داشت زیرا که عناصر و ساختارهای جامعه در طول تاریخ جامعه شکل گرفته است . برای مثال روح استبداد وپدرسالاری(یا مرد سالاری) در طول تاریخ یک جامعه رشد کرده و در حکومت ، نهادها ، سازمانها ، مراکز تربیتی و....ودر خردترین سطح در ذهن تک تک افراد رسوخ کرده.
مبارزه ای اجتماعی و کنشی تاریخی-اجتماعی با این نوع عناصر و این ساختمان کلی در جامعه تقابل وتضاد دارد و فقط با یک حکومت ، یک دولت ، یک سازمان ، یک نهاد و یا یک فرد رویایی ندارد ، بلکه ساختار فعلی هر جامعه ای حاصل شکل گیری سالها فرهنگ و تمدن جامعه است.
ساختار یک جامعه همچون سخره ای سخت و استوار با تاریخچه و عاملان و کارگزارانش با حرکات انقلابی ، انفجاری و بعضا انتحاری منحل نخواهد شد .
این طرز فکر که یک فرد در یک زمان کوتاه وحتی در طول حیاتش خواهد توانست ساختار یک جامعه را منحدم کند ساده انگارانه خواهد بود.
قدرت و نفوذ نخبگان در کنش های تاریخی-اجتماعی شان برای مبارزه اجتماعی تاثیر بسزایی داشته وخواهد داشت. اما این تاثیرتدریجی و یک فرآیند زمانی بلند مدت است و نخبگان اجتماعی با توجه به تاثیر گذاری شان به این فرآیند شکل و سرعت خواهند بخشید .

+ نوشته شده توسط مصطفی در جمعه بیست و نهم آبان 1388 و ساعت 0:19 |

۱۳۲۲ شمسى در تهران ، دومين فرزند ( ازپنج فرزند) مرحوم مهندس مهدى بازرگان . داراى همسر و سه فرزند

تحصيلات :
فوق ليسانس معمارى از دانشگاه بهشتى تهران

سوابق کارى:
مشاورت معمارى ( طرح و نظارت و اجراى پروژه هاى ساختمانى ) ، در دفتر شخصى و ، سمرقند، بنياد صنعتى ايران و RE Group شرکت هاى مهندسين مشاور : برمک ، رضى ، ياد ، طرح و کاوش (در بخش هاى خصوصى و دولتى) .

سوابق فرهنگى :
سردبيرى روزنامه " ميزان " در سال ۱۳۵۸
صاحب امتياز و مدير مسؤل فصلنامه " فرا راه " ۱۳۸۰
همکارى قلمى با مطبوعات مستقل در دوران " اصلاحات " ۱۳۸۰-۸۱
عضو هيئت مديره بنياد فرهنگى مهندس مهدى بازرگان ۱۳۷۵ به بعد.

سوابق سياسى :
عضويت در سازمان جوانان جبهه ملى( در دوران دبيرستان) ۱۳۳۹-۴۱
عضويت در شوراى مرکزى و دفتر سياسى نهضت آزادى ايران از ۱۳۵۵ به بعد
عضويت در شوراى مرکزى " جنبش مسلمانان مبارز" ۱۳۵۶-۵۷
عضويت در شوراى مرکزى جمعيت دفاع از آزادى و حاکميت ملت ۱۳۷۷-۷۹
محکوميت و زندان : ۴ ماه محکوميت در دادستانى ارتش در سال ۱۳۵۲
۲ سال محکوميت در دادگاه انقلاب در سالهاى ۱۳۶۹-۷۰.

سوابق دينى :
عضو هيئت مؤسس انجمن اسلامى دانشجويان دانشگاه شهيد بهشتى ۱۳۴۱-۱۳۴۸
عضو شوراى مرکزى انجمن اسلامى مهندسين ۱۳۴۸ تاکنون
همکارى با دکتر شريعتى در برنامه هاى حسينيه ارشاد ۱۳۴۹-۱۳۵۲
تاليف ۱۹ جلد کتاب و مقالات تحقيقى متعدد درباره ى قرآن و اسلام ۱۳۵۶ تا کنون
سخنرانى در محافل مختلف دينى و دانشگاه هاى مختلف ايران ، مراکز فرهنگى و اسلامى خارج از ايران
شرکت در سمينارها و کنفرانس هاى بين المللى در قبرس ، آلمان ، فرانسه ، هلند ، اتريش و آمريکا.

کتاب هاى چاپ شده در ايران عبارتند از:
۱- کلماتى از قرآن (۱۳۵۸)
۲- شرحى بر دعاى کميل (۱۳۵۸)
۳- اخلاق اسلامى در روابط سياسى (۱۳۵۹)
۴- شورا و بيعت ( حاکميت خدا در حکومت مردم ) (۱۳۵۹)
۵- اختلاف در امت واحد (۱۳۶۰)
۶- بعثت در اجتماع (۱۳۶۰)
۷- اسماءالحسنى (۱۳۶۰)
۸- آزادى در قرآن(۱۳۶۱)
۹-انسان کامل (۱۳۶۵)
۱۰-آزادى در نهج البلاغه (۱۳۶۷)
۱۱- نظم قرآن (۴جلد) (۱۳۷۱)
۱۲- متدولوژى تدبر در قرآن(۱۳۷۳)
۱۳- حروف مقطعه در قرآن (۱۳۷۵)
۱۴- دستى از دور بر آتش مطبوعات (۱۳۸۲)
۱۵- خاطراتى از پيشگامان (۱۳۸۲)
۱۶- در بستر اصلاحات و نوگرايى دينى ( ۱۳۸۲)

وضعيت فعلى :
اقامت در کاليفرنيا ، منطقه ى Orange County ، اشتغال به کار ساختمانى و تدريس در مراکز اسلامى ايمان (Los Angeles) ابن سينا ( Orange County ) ، توحيد (San Jose ) ، و مراکز اسلامى شمال  کاليفرنيا (Oakland ) و بصورت ادوارى در برخى مراکز اسلامى ايرانيان در آمريکا. .

 

برگرفته ازسایت عبدالعلی بازرگان

زندگینامه

بعداز آشنایی با دکتر شریعتی و دکتر چمران افتخار این را داشتم با شخصیت های بزرگی چون مهندس مهدی بازرگان  و نیما یوشیج تاحدودی آشنا بشم و آثارشان را دنبال کنم . آشنایی با عبدالعلی بازرگان برای نسل ما آشنایی متفاوت از آشایی با دیگر شخصیت های بزرگ می تونه باشه چرا که عبدالعلی بازرگان در عصر ما زندگی میکنه و ما می تونیم از نظرات بروز عبدالعلی بازرگان استفاده کنیم . پیدا کردن کتاب های او در کتابخونه ها  کتابفروشی های ما شاید یه کم سخت باشه شاید ایشون هم ازون شخصیتهایی باشه که وقتی رفت همه قدرشو می دونن و ازش یاد می کنند.مقاله هایی که عبدالعلی بازرگان می نویسه در سایت اختصاصی که داره قابل دسترسه علاوه بر مقاله ها تفسیر برخی سوره های قرآن هم در سایت قرار داره .

در وبلاگ آفریده (سخنانی از دکتر شریعتی) هم نوشته ای زیبا در معرفی از عبدالعلی بازرگان قرارداده شده .

وب سایت اختصاصی عبدالعلی بازرگان

http://www.bazargan.com/abdolali/

+ نوشته شده توسط مصطفی در سه شنبه نوزدهم آبان 1388 و ساعت 22:54 |
مدتی فرصت و حوصله خواندن و نوشتن وبروز شدن نبود.

خودم هم دوست داشتم دوباره بنویسم و دوباره شروع کنم اما متفاوت و متنوع تر از گذشته.

بزودی بازهم و بیشتر می نویسم

+ نوشته شده توسط مصطفی در جمعه پانزدهم آبان 1388 و ساعت 2:5 |
 

چه قدر غریب بودی ای حضرت

چه ظلم هایی در حق تو امتت رفت و تو سوختی وماندی

جهل جاهلان و تحجر متحجران به ظاهر دین پرست چه بر سرت آورد که که هنگام شهادت خود را از بیابان بی آب و علف و طاقت فرسا خارج دیدی و خود را  در سرزمینی زیباو سر سبز(اشاره به معنای لغوی فوز)

ای حضرت ای کسی که حق از تو رنگ می گیرد

عدالت از تو معنا می گیرد

ای کسی که شجاعت و شهامت را جلوه ای تازه بخشیدی

ای بزرگ مرد که همیشه برای امتت برای دینت وبرای خدای بزرگ مبارزه کرده ای

اکنون امتت تو دراین سرزمین غربت تو رو حس میکنند

مدح ثنای تو بسیار،اسم تو بسیار و لی رسمت ، منشت ، کردارت خیلی غریب است.

وما احساس غربت میکنیم

در سرزمین خود

درجایی که با آیین جوانمردی تو ، حق طلبی و عدل تو آشنا گشته ایم چیز هایی میبینیم و می شنویم که دلمان را به درد می آورد ، غصه می خوریم .

ای حضرت ترس و جهل بیداد می کند.

وما احساس غربت میکنیم.

خلا نبودن آیین تو بسیار حس می شود.

توشاهدی وناظری و می دانی برما چه می گذرد و من امروز در روز شهادتت برای تو مینویسم .

برای تو یی که بزرگ مردیت شهره است وآیین پاکت سالهای سال زنده و باقی خواهد ماند.

اینجا مرد را با حق نمی سنجند ، اینجا حق را به مرد می سنجند وتو چه زیبا گفته بود که مرد را به حق بسنجید .

اینجا برای سجندین حق به تویی که عین حقیقت هستی رجوع نمی کنند و هنگام حق سنجی و حقیقت یابی نه اسمی از تو هست و نه رسمی . وبرای سنجش حق وحقیقت به مردانی دیگر مراجعه می کنند و کسانی دیگر جایگزین حقیقت که تو باشی شده اند و چشم تاریکشان از دیدن سیرت تو وحق طلبی تو ، مردم سالاری تو ، رعایت حقوق بشر تو ، نبود زندان سیاسی در عصر تو ، رضایت همه از حکومت تو ویارانت کور شده و نمی بینند وبه یاد نمی آورند تاریخ را.

ای حضرت تو غریب و تنهایی و غربتت در زمانت دلت را می آزرد

ماهم غریبیم غربتت را حس مکنیم و دلمان آزردست

 

+ نوشته شده توسط مصطفی در جمعه بیستم شهریور 1388 و ساعت 14:55 |

 

 

 

اساساً برخی از سرمایه های یک کشور شخصیت های تاریخی و آثارشان است.شخصیت هایی که در این مرزوبوم زندگی کرده اند ، با درد ها ، مشکلات ، نقاط ضعف و قوت جامعه شان آشنا هستند .

دکتر شریعتی از جمله این شخصیت هاست . شخصیتی که نه با یاد آوری حکومت ونه با تلاش های بیهوده برای حق جلوه دادنش  زنده است.

 دکتر شریعتی با آثار خود ، نوشته ها ، سخنرانی ها و جمله های زیبایش زنده است و زنده خواهد ماند.چرا که با یادآوری حکومت مردها در تاریخ زنده نمی مانند چون حکومت ها در تاریخ باقی نمی مانند و با مرگ حکومت ها مردهای حکومت ها نیز می میرند . مرد هایی که نه نوشته ای دارند نه سخنرانی نه جمله های زیبایی نام اینها محدود به تاریخ وجغرافیای خودشان وحکومتشان است و بامرگ حکومت شان نامشان محو میشود و آنچه ازشان می ماند بدنامی است ، چرا که بعد از مرگ حکومت شان جنایاتشان فاش می شود.

تاریخ در دور دست و نزدیک پرا است ازین نمونه ها ؛ تاریخ از صدام چه می نویسد؟چه سرنوشتی برایش رقم خورد؟چه کسی پیش بینی میکرد؟بر سر هیتلر فاشیست چه آمد؟

دکتر شریعتی سالها دغدغه ای دغذغه ای داشت و تمام تلاشش ، نوشته ها وسخنرانی هایش برای رفع مساله ای بود که آن را مانع بیداری و آگاهی و تحرک در این کشور می دید . سراسر زندگی دکتر شریعتی وقف یک تئوری و عمل به آن شد . یک پیوند دیالکتیکی بین تئوری وعمل در تمامی آثار دکتر شریعی وجود دارد .تئوری که مساله دارد و کنشی که در پی رفع مساله عمل می کند.اگر بخواهیم با نگاهی وسیع تر به دکتر شریعی نگاه کنیم شریعتی یک نام نیست یک شخصیت نیست ، شریعتی  گفتمانی است که از طول تاریخ اسلام تاکنون زنده است و این اشخاص خاص (همچون دکتر شریعتی)هستند که به این گفتمان رنگ و شکل می دهندو با هر دوره ای و هر موقعیتی این گفتمان را به عموم مردم و روشنفکران عرضه می کنند.

به نظرمن شناخت دکتر شریعتی شناخت یک شخصیت نیست بلکه شناخت یک تاریخ ، شناخت یک جغرافیا ، شناخت یک دین ، شناخت یک فرهنگ ، شناخت یک جامعه ، شناخت یک مساله و دغدغه بزرگ ، شناخت یک مذهب ، شناخت یک ایدئولوژی و شناخت یک مسیر طولانی است.

اما ما چه قدر دکتر شریعیتی را می شناسیم؟ از شریعی چه خوانده ایم؟

شریعتی را با چه چیز هایی می شناسیم؟ با جملات زیبا ؟ با کویر؟

+ نوشته شده توسط مصطفی در دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388 و ساعت 2:17 |

 

 

 

 

خوش خيالي" ، يعني دلخوش کردن به اميد و آرزوهائي که درذهن خود مي پرورانيم ، در حالي که معلوم نيست تا چه حد با واقعيات بيروني انطباق داشته باشد . آدمي عادت دارد آينده را آنطور که دوست دارد و تمايلاتش ايجاب مي کند ببيند . البته ممکن است ادعا شود خوش بيني هميشه روحيه و انرژي مثبت مي دهد ، اما طرف ديگر قضيه را هم بايد ديد که اگر به اتکاء خوش خيالي مواجه با شکست شديم ، چگونه با ياس و نوميدي مقابله کنيم؟

به هر حال خوش خيالي و در ابر اوهام پرواز کردن ، نوعي زندگي دور از واقعيات و غفلت از نتايج طبيعي اعمال است که اگر در مواردي مثبت واقع شود ، مسلما در بلند مدت و در مجموع خسران آوراست.

بدتر از خوش خيالي هاي دنيائي در امور مادي ، خوش خيالي هاي ديني در امور معنوي مرتبط با خدا و آخرت است که عوارض و آثار عاقبت سوزي دارد .

اين خوش خيالي ها که تنگ نظري و تعصبات ديني را پديد مي آورد ، ريشه در ذهنيات "خود محورانه" وباورهاي تلقين شده تاريخي ندبت به برتري هاي قومي و نژادي دارد.

واژه اي که قرآن براي چنين حالتي استفاده کرده ،" اماني" (جمع امنيه) است . يعني تمايلات و آرزوهائي که يک شخص يا يک ملت براي خود تصور مي کند و انتظار دارد. درريشه و اصل اين کلمه مفهوم " تقدير و اندازه گيري" نهفته است . آرزوها را " اماني" مي گويند چون به تدريج در ذهن آدمي طراحي ، تصور و تقدير( قدر و اندازه )مي گيرد. نطفه را نيز "مني" ميگويند که ازقدر و اندازه هاي حيرت آوري در ژن ها و کروموزوم هاي خود برخوردار است . همچنين مرگ را که سرآمد معين و حساب شده عمر است " منون" مي نامند .

منظور از اين توضيحات ، بيان اين مطلب است که " اماني" هر ملت يا پيروان هر ديني ، مجموعه اي از ذهنيات ، تصورات و تبليغاتي است که در طول ساليان دراز ، همچون رسوبات دريا يا زنگار فلزات ، شکل فرهنگي گرفته و با تمايلات و محاسبات خود محورانه بشري " قدر و اندازه" ايدئولوژيک !!مي يابد .

همچون برتري و اصالت طبقه کارگر در مکتب مارکسيسم ، که متکي و مبتني بر فلسفه ماترياليسم ديالکتيک و نظريات و تئوري هاي مارکس ، انگلس ، لنين و غيره بود، يا برتري نژاد ژرمن و ....در نازيسم هيتلر و فاشيسم موسوليني .

"اماني" مارکسيست ها و باور حساب شده و قطعي آنها " حاکميت طبقه کارگر" بود و "اماني" بيشترمتوليان مذاهب و پيروان نا آگاه آنان ، سلطه بر سايرين و تحميل باور خود برديگران بوده و هست !!

مگر غير از اين است که اکثريت دينداران نا آگاه ، همه بندگان خدا را جهنمي و فقط هم باوران خود را نجات يافته مي شمارند؟

اين ادعاي امروز مسيحيان متعصب نيست که فقط عشق عيسي مسيح را تنها نجات بخش مي شمارند ، اين سخنان ريشه در "اماني" هاي تاريخي آنان دارد:

بقره ۱۱۱ ــ وَقَالُواْ لَن يَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلاَّ مَن كَانَ هُوداً أَوْ نَصَارَى تِلْكَ أَمَانِيُّهُمْ قُلْ هَاتُواْ بُرْهَانَكُمْ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ
بَلَى مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِندَ رَبِّهِ وَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ
 
و گفتند هرگز کسي داخل بهشت نمي شود مگر آنکه يهودي يا نصراني باشد!؟ اين( ادعا و آرزو) "اماني" آنهاست .بگو اگر راست مي گوئيد دلائل خود را عرضه کنيد.
آري هرکس روي خويش بر خدا تسليم کند (هدف خدائي نه خودخواهانه داشته باشد ) در حاليکه اهل احسان (نيکوئي بر مردم ) نيز باشد ، البته پاداش آنان (نه مدعيان برتري) نزد پروردگارشان محفوظ است و هيچگونه ترس و اندوهي نخواهند داشت.

بارها در قرآن تکرار شده است که : از مسلمانان ، يهوديان ، نصارا ، صابئين و اصولا هر کس به خدا و آخرت ايمان داشته و کار شايسته اي بکند ، هيچ ترس و اندوهي بر او نخواهد بود ( از جمله ؛ بقره ۶۲ و مائده ۶۹)

قرآن بارها تاکيد کرده است اصل و اساس و عامل نجات و رستگاري در آخرت ايمان و عمل است و تعلق به هيچ جامعه ديني شرط نجات نيست و هر کس بدي کند جزايش را مي‌بيند:

نساء ۱۲۳- لَّيْسَ بِأَمَانِيِّكُمْ وَلا أَمَانِيِّ أَهْلِ الْكِتَابِ مَن يَعْمَلْ سُوءًا يُجْزَ بِهِ وَلاَ يَجِدْ لَهُ مِن دُونِ اللّهِ وَلِيًّا وَلاَ نَصِيرًا
وَمَن يَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحَاتَ مِن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُوْلَـئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ وَلاَ يُظْلَمُونَ نَقِيرًا

نه به " اماني"( خوش خيالي هاي) شماست و نه به اماني اهل کتاب ! هر کس کار زشتي مرتکب شود جزايش را مي بيند و براي خود جز خدا دوست و ياوري نمي‌يابد (بدکاران نميتوانند به سبک مشرکين شفيعي غير خدا پيداکنند).هرکس از کارهاي شايسته انجام دهد ، اعم از مرد و زن ، مشروط بر آنکه انگيزه ايماني داشته باشد ، چنين اشخاصي داخل بهشت مي شوند و کوچکترين حقي از آنان پايمال نمي گردد.

در "اماني" اهل کتاب ، بهشت در انحصار خودشان بود . آيا ما مسلمانان شيعه و سني يکديگر را اهل نجات ميدانيم ، يا فقط خود را " فرقه ناجيه مي شماريم !؟ يک گروه منکران ولايت را نجس و دوزخي مي شمارد! و طرف مقابل ، آنها را مشرک و رافضي (خارج شده از دين) مي داند! کاش همين دو جناح بود ؛ جنگ هفتاد و دوملت ، ما را هزار فرقه کرده است!

در درون اين تقسيمات نيزمگر کم تفرقه و تشتت موجود است ؟ مگر در اسلام صنف وطبقه ممتازي وجود دارد که اگر کسي ولايت طبقه يا روحاني خاصي را قبول نداشت، شعار " مرگ خواهي" نثارش کنيم !؟

مگر همين "صغير وسفيه" !! شمردن مردم و خود را در مقام ولي امر و سرپرست قرار دادن ، از مصاديق بارز" اماني" ، که منعکس کننده تمايلات سرکوب شده تاريخي در برخي از افراد اين طبقه است، نمي باشد؟

اگر در " اماني" عوامِ ِمسيحيان ، عشق عيسي مسيح دستگيره نجات و شرط شفاعت است ، مگر عوام الناس ما اهل دخيل بستن وقفل آويزان کردن و نامه حاجت در چاه انداختن و انواع و اقسام اين توسلات و تشفعات ضد قرآني نيستند ؟ توسل و شفاعت با معناي توحيدي قرآني آن البته جاي خود دارد ، اما آنچه در ميان عوام رايج است ، اغلب نه خداخواهي و پيروي از پيامبر وامامان ، بلکه حاجت خواهي هاي نازل مادي است . اگر کسي هم با اين " اماني" که ريشه در عمق جانشان دوانده مخالفت کند ، گوئي دستگيره نجات و درمان دردهاي دنيا و آخرت را از آنها گرفته باشد ، بلائي سرش مي آورند که در طول تاريخ بر سر موحدين عالم آمده است.
 

تقصير از کيست، عوام يا خواص ؟!

ما با فرافکني هاي فرهنگي ، عادت کرده ايم درهر طبقه اي که هستيم ، گناه جهالت ها ، گمراهي ها و شرک و شخصيت پرستي هاي خود را به گردن طبقه ديگر بيندازيم ، عوام الناس خود را مقلد و سرسپرده ملايان مي دانند و هر گناهي را به گردن آموزش هاي آنان مي اندازند و آنان نيز از عوام الناس شکايت دارند که اگر بر وفق مرادشان سخن نگويند ، سراغشان نمي آيند و سهم امام و خمس و زکات نميدهند!؟ ...به قول استاد مرتضي مطهري(ره): روحانيت ما عوام زده است!!

قرآن، هم عوام را به خاطر تبعيت بي چون و چرا از سنت‌هاي پدران پيشين (آباءالاولين)، سرسپردگي به متوليان مذهبي، مقلد بي‌چون و چرا بودن و بي‌خبري آنها از کتاب ديني‌شان به کرّات محکوم کرده، و هم رهبران ديني را از دين فروشي، پيروي از تمايلات توده‌ها، کتمان حقايقي از کتاب که باب طبع مردم نيست و براي آنها خرج و زحمت دارد، بيسوادي نسبت به اصل کتاب، افکار و نظريات فقهي خود را به جاي احکام الهي جازدن، و از اين قبيل امور، محکوم کرده است.

در قرآن تجربه تاريخي بني اسرائيل در طي مسير توحيد و افت و خيزهاي فراوان اين قوم به وفور در سوره هاي بلند قرآن تکرار شده است . نام حضرت موسي بيش از همه پيامبران ۹۶ بار در قرآن آمده است که از ابعاد مختلف پندآموز است ، از جمله در آيات متعددي از انحرافات علماي ديني آنان نمونه و مثال آورده است تا مسلمانان را در آينده چراغ راهي باشد . اين آيات بسيار هشدار دهنده و هدايت گر است . در اينجا فقط به نمونه اي اشاره مي کنيم که موضوع " اماني" را در ميان اين طبقه سراغ داده شده است:

 بقره ۷۸ تا ۸۱  ــ  وَمِنْهُمْ أُمِّيُّونَ لاَ يَعْلَمُونَ الْكِتَابَ إِلاَّ أَمَانِيَّ وَإِنْ هُمْ إِلاَّ يَظُنُّونَ
فَوَيْلٌ لِّلَّذِينَ يَكْتُبُونَ الْكِتَابَ بِأَيْدِيهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَ هَـذَا مِنْ عِندِ اللّهِ لِيَشْتَرُواْ بِهِ ثَمَناً قَلِيلاً فَوَيْلٌ لَّهُم مِّمَّا كَتَبَتْ أَيْدِيهِمْ وَوَيْلٌ لَّهُمْ مِّمَّا يَكْسِبُونَ . وَقَالُواْ لَن تَمَسَّنَا النَّارُ إِلاَّ أَيَّاماً مَّعْدُودَةً قُلْ أَتَّخَذْتُمْ عِندَ اللّهِ عَهْدًا فَلَن يُخْلِفَ اللّهُ عَهْدَهُ أَمْ تَقُولُونَ عَلَى اللّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ . بَلَى مَن كَسَبَ سَيِّئَةً وَأَحَاطَتْ بِهِ خَطِيـئَتُهُ فَأُوْلَـئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ

عده اي از آنان ( علماي يهود و نصارا) بي سواداني هستند که چيزي ازاصل کتاب ديني، جز يک سلسله آرزوهاي خوش خيالانه ( اماني) نمي دانند و فقط ظن و گمان مي برند ، پس واي بر کساني که با دست خودشان مطالبي را مي نويسند، سپس ادعا مي کنند اين ها از جانب خداست !! تا با دين فروشي و مردم فريبي ثروت و قدرتي به چنگ آورند . پس واي بر آنها به خاطرآنچه با دست هايشان نوشتند و واي بر آنها از آنچه در اِزاي آن به دست آوردند !؟
( از جمله) ادعا کردند ، ما را آتش قيامت جز چند روزي لمس نخواهد کرد ! بگو آيا بر اين ادعا عهد و پيماني نزد خدا داريد ، که مطمئنيد او به عهدش عمل ميکند، يا چيزي را که نمي دانيد به خدا نسبت مي دهيد ؟ ( چنين نيست) هر کس بدي کند به گونه اي که خطاهايش بر او احاطه يابد ، ملازم ابدي آتش خواهد بود.

تکيه بر انتظارات بشري و " اماني" هاي خوش خيالانه ديني ، در مثال هاي فوق خلاصه نمي شود ، سرنوشت ابدي جدي تر از آنست که با خود فريبي در سراب هاي زندگي وتبعيت از آنچه به شکل خرافات ورسوم رسوب گرفته مذهبي در آمده حاصل گردد. زندگي توحيدي نيازمند يک خانه تکاني اساسي از گرد و غبار چرک و شرک است تا عيد و نوروزي را نويد دهد.

+ نوشته شده توسط مصطفی در یکشنبه هجدهم مرداد 1388 و ساعت 1:8 |

آشنائی مردم ما با واژه "طاغوت" به دوران قبل از انقلاب بر می گردد و پیش از آن، مردم کوچه و بازار اطلاع چندانی از این عنوان نداشتند. به گمانم مرحوم طالقانی که مفسری مجاهد بود، برای نخستین بار این اصطلاح قرآنی را، که در وصف چهره های طغیانگر تاریخ همچون فرعون به کار رفته است، برچسب مناسبی برای دیکتاتوری شاه یافته و در تفسیر وخطابه های خود مورد استفاده قرار می داد. دکتر شریعتی نیزکه موضوع "واژه شناسی قرآنی" را در کلاس های "حسینیه ارشاد" باب کرده بود، از این عنوان بسیار بهره می گرفت.

 در سالیان قبل از انقلاب که ریشه مفاسد و سرنخ مشکلات برای توده های مردم آشکار نبود و همه گرفتاری ها به اطرافیان اعلیحضرت! که گزارش های غیر واقع به شرف عرض ملوکانه می رسانند!؟ ، حواله داده می شد، عنوان "طاغوت" به اصطلاح جا نمی افتاد، اما وقتی با عملکردهای خودسرانه خلاف قانون و سرکوب خونین مردم ، به خصوص در هفت سال آخر، سرانجام برای همگان آشکار گردید که "آب از سرچشمه گل آلود است"، و شعار: "مرگ بر شاه" میلیونی و مردمی شد، واژه "طاغوت" روزمره و روزنامه ای گشت!

کلمات و اصطلاحات هر زبانی وقتی به زبان و فرهنگ دیگری ترجمه و انتقال داده می شوند، بخشی از بار معنائی خود را از دست می دهند و به اصطلاح ابتر می شوند. کلمه طاغوت نیزکه دلالت بر طغیان ِ تمامیت طلبی، زیاده خواهی افراطی و تسلط بر دیگران می کند، از این قبیل است. اما توده های مردم فقط مفهوم " ثروتمندی و اشرافیت" را از آن استنباط می کنند؛ می گویند فلانی خانه طاغوتی دارد، یا ماشین و مبلمانش طاغوتی است و با آدم های طاغوتی رفت و آمد دارد! گوئی اشکال شاه فقط کاخ های متعدد و ثروتش بود!؟ در حالی که در مثلث : زر و زور و تزویر، ثروت ِچپاول شده تنها راس اول انحراف است و دو راس دیگر، یعنی قدرت و فریبِ دینی کمتر از آن، و فساد حکومت و دین انحرافی سبک تر از فساد اقتصادی نیست !

 

به تعبیر مرحوم طالقانی:

"طاغوت از ماده طغیان، سرکشی و خروج از مسیر طبیعی و فطری است. طغیان آب، آن است که از بستر طبیعی خود بیرون رود و آبادی و مزارع را ویران کند. طغیان شخص بر خود چیرگی خوی خود بینی .... و طغیان بر خلق، سلطه جابرانه بر حقوق و مواهب آنهاست که نتیجه اش افساد در زمین می باشد."

طاغوت که وصفی برای نشان دادن شدت طغیان یک انسان بر سایر انسان ها و خروج از مرزهای قانون و حاکمیت ملت است، بزرگ ترین مانع خداپرستی در جامعه و منهدم کننده معنویت و اخلاق می باشد. باز هم به قول طالقانی:

"تا اندیشه از اوهام کفرآمیز و سلطه طاغوت پاک نشود، ایمان به خدا در آن تجلی و تحرک و پیوستگی نمی یابد."

عالمان واقعی دین گفته اند ازپیام های قرآن برای زمانه خود سود ببرید و خود را مخاطب آن قرار دهید. اینک باید پرسید آیا فقط در نظام شاهنشاهی پیرو منویات ملوکانه و مامور اوامر آریامهری شدن شرک و شخصیت پرستی است، یا در نظام ولایت مطلقه فقیه هم چنین شیوه هائی مغایر توحید و خداپرستی است؟

فرعون می گفت " جز رای و نظر من شما حق رای واظهار نظر ندارید و من جز به راه رشد، شما را نمی برم" (مااریکم الا مااری ومااهدیکم الاسبیل الرشاد). آیا ادعای آقا بالاسری و قیمومیت داشتن و مردم را صغیر و یتیم و محجورنامیدن و نیازمند "شورای نگهبان" و" مجمع تشخیص مصلحت" و " نظارت استصوابی" دانستن آنها را "رشد" می دهد، یا احترام به آزادی و اختیار خداداد و کرامت و منزلت آنها؟

فرعون با توهین به ملت، شخصیت آنها را خوار و خفیف کرده بود تا اطاعتش کنند (فاستخف قومه فاطاعوه)، آیا یکسره ملت را " اغتشاشگر" وخائن خواندن و انتظار اطاعت بی چون و چرا از رهبری داشتن نشانه های طغیان نیست؟

فرعون فقط قرائت خود از دین ِ زمانه اش را به رسمیت می شناخت و از این که ساحران بدون اجازه او!! به حضرت موسی ایمان آورده بودند، آنها را تهدید به مرگ می کرد، آیا شعار:"مرگ برضدولایت فقیه" ادامه همان شیوه ها نیست؟

فرعون طرفداران موسی را "گروهک"(شرذمه قلیلون) و شاه آنها را " خرابکاران" کمترازانگشتان دو دست! می خواند ، آیا عنوان " خس و خاشاک" نامیدن اکثریت ملت شیوه های فرعونی نیست؟

فرعون مخالفین اش را به براندازی و تغییر نظام متهم می کرد وبا تحریک فریب کارانه توده های ناآگاه مردم مدعی می شد آنها می خواهند شما را از شهر و دیارتان بیرون کنند و نظام برتر شما را دگرگون سازند( یریدان ان یخرجاکم من ارضکم و یذهبا بطریقتکم المثلی) ، آیا اصطلاحات براندازی قانونی! و انقلاب مخملی! و رنگی، از همان ترفندهای طاغوتیان نیست؟

آیا شاه با پخش اعترافات تلویزیونی از زندانیان سیاسی توانست دوام و بقای خود را تضمین کند که در نظام ولائی و "فقیه سالاری" از چنین شیوه های نخ نمائی یکسره استفاده می شود؟

قبل از انقلاب سرلشکر"ازهاری" جمعیت میلیونی در تظاهرات را "اعراب فلسطینی" می دانست که روزها با ریختن دوا قرمزدر کف خیابان ها، دولت را به خون ریزی متهم می کنند! و شب ها با نوار " الله اکبر" در پشت بام ها ادعای جمعیت می کنند! آیا وابسته شمردن معترضین نتایج انتخابات به بیگانگان ، نسبت دادن کشتارهای خیابانی و دانشگاهی به گروه هائی ازملت! و تخریب ماشین و خانه فریاد کنندگان شبانه "الله اکبر" ، که طاغوتیان سابق هم چنین بی حرمتی هائی نمی کردند، طغیان محسوب نمی شود ؟

آیا به راستی طاغوت درتاج و تشکیلات سلطنتی تحقق می یابد یا در عبا و عمامه و تشکیلات ولایتی هم امکان ظهور و بروز دارد؟

قرآن برای مبارزه با طغیان تمامیت طلبان، چند سفارش ساده کرده است:

طاغوت را نباید باور کرد و به رسمیت شناخت(بقره۲۵۶، نساء۵۱و۶۰).

به ولایت طاغوت پیوستن کفر است(بقره۲۵۷).

سخن طاغوت نه تنها "فصل الخطاب" نیست، بلکه نباید به حکم و داوری او گردن نهاد(نساء۶۰).

از تعبد وتسلیم بی چون و چرا نسبت به طاغوت باید جدا اجتناب کرد(زمر۱۷ و نحل۳۶).

والذین اجتنبواالطاغوت ان یعبدوها وانابواالی الله لهم البشری فبشرعبادالذین یستمعون القول فیتبعون احسنه (زمر۱۷)

کسانی که از سرسپردگی به طاغوت کناره گیری می کنند و به سوی خدا بر می گردند، بشارت شایسته آنهاست. پس بندگان مرا بشارت ده که ( به جای تمکین از طاغوت ، با آزادمنشی) سخن را می شنوند و از بهترین آن پیروی می کنند.

منبع:وب سایت عبدالعلی بازرگان/www.bazargan.com/Abdolali

+ نوشته شده توسط مصطفی در جمعه نهم مرداد 1388 و ساعت 21:49 |

 

"سُست نشوید و محزون نگردید. شما برترید،
اگر ایمان (به هدفتان) داشته باشید."
(سوره آل عمران  آیه ۱۳۹)

پیام فوق عنوانی است که زنده یاد دکتر شریعتی درسال‌های سختِ سرکوب و سلطه ساواک خطاب به مبارزان ِ نومید از آینده برای سخنرانی و نوشته خود انتخاب کرده بود و اینک در سالگرد سفر ابدی‌اش، که به دلیل التهابات اخیرامکان برگزاری نیافت، به یادش چنین عنوانی را عاریه می گیرم.

شریعتی با برداشتی نوگرایانه از آیات ابتدائی سوره "روم"، که ناظر به نبرد دو ابرقدرت زمانه، ایران و روم، می‌باشد، نگاه مبارزان هم نسل خود را ازظواهرزمانه و غلبه اهل زور و زر و تزویر، به باطن تحولات اجتماعی برد و این عبرت را درآن آیات نشان داد که: "مردم فقط ظاهری اززندگی دنیا را می‌بینند و از روی دیگر آن غافل‌اند."

اززاویه زمان خود که می‌نگریم، ظواهرامر، غلبه قدرت مدارانی را نشان می‌دهد که نه بیگانه، که ملت خویش را قلع و قمع کردند و"فتح المبین"شان را در به خاک و خون کشیدن ملتی یافتند که "خس و خاشاک"شان می‌دیدند!! به چه جرمی؟... جزآنکه از حق قانونی خویش درراه پیمائی مسالمت آمیزاعتراضی استفاده کرده بودند؟

و در سوی دیگرسرکوب شدگانی را می‌بینیم که پراکنده و در بند اسارت بعضاً می‌پندارند خروش و خونشان برای آزادی و حاکمیت ملت به هدر رفته و چهارسال دیگر باید تلخی تحقیر و تقلب را تحمل کنند.

این چنین است که روزگار تکرار و آزمون ملت‌ها آغاز می گردد (تلک الایام نداولها بین الناس). ظالمان می‌پندارند با سرکوب مخالفان، آینده اقتدارشان تضمین شده است و مظلومان می ترسند با غلبه ستمگران سکوت مرگ برسرزمینشان سرمدی گردد. اما واقعیت تاریخ نشان می‌دهد که همواره ملت‌ها پیروز شده و در بلند مدت، هیچ دیکتاتوری باقی نمانده است.

به گفته "مهاتما گاندی":

"حتی ظالم ترین حکومت‌ها جز به رضایت مردمی که برآنها فرمان میرانند،... قادر به ادامه حیات نیستند. هرگاه مردم ِ تابع حکومت، دیگر از قدرت ظالم نترسند، همان دم حاکم جابر از میان برخاسته است."

چرا چنین است و چه نظامی درجهان حاکم است که حق سرانجام پیروزمی‌شود و باطل زائل می‌گردد؟ ما از نظر تاریخی عادت به شیوه "زور و ضربت"! و انتظار "زود و زیاد"! کرده ایم، اما اگر "شتاب" را به "شکیب"، "احساس" را به "آگاهی"، و "جدائی" را به "اتحاد" تبدیل کنیم، می‌توانیم شاهد پیروزی پُر دوامی باشیم که به سادگی از دست نرود. و مگر پیروزی چیست جز فتح سنگر به سنگر جبهه آزادی ونهادینه شدن ارزشهای انسانی با تمرین و تغییر تدریجی شخصیت فردی و اجتماعی وکسب شایستگی‌های لازم در میدان زندگی؟

نگاهی به نهضت‌های آزادی‌بخش در جهان بیندازیم و سرنوشت رهبران و سیرمبارزه ملت‌ها را سرلوحه کار خود قرار دهیم:

"باراک اوباما" که با "رأی مردم" بر قله قدرت زمانه ایستاده، بر دوش امثال "مارتین لوترکینگ"هائی برآمده است که جان خویش در راه تساوی انسان‌ها فدا کردند.

"ماندلا" که نام افتخارآمیزش در مبارزات مسالمت آمیز با رژیم نژادپرست آفریقای جنوبی ماندگار شد، عمری را در رنج و محرومیت و زندان گذراند. اما سرانجام حقّ رأی و آزادی را برای ملتش به ارمغان آورد.

"گاندی" که امپراطوری انگلیس را به زانو درآورد و ملت خود را به آزادی رساند، حربه‌ای در برابرارتش بیگانه جزنیروی لایزال ملت و اسلحه‌ای جز "مقاومت منفی" و "نافرمانی مدنی" نداشت.

"چه گوارا" که چهره‌اش چهل سال زینت بخش پیراهن وپوستردیوارها بود! می‌خواست تجربه انقلاب کوبا را در سایر کشورهای آمریکای لاتین پیاده کند، اما مظلومانه در جنگل‌های بولیوی کشته شد. او در ظاهر شکست خورد و نهضتش نابود گردید، اما در باطن پیروز گشت و هزاران امثال خود را در سراسر جهان پدید آورد.
چرا راه دور برویم؛ در همین ایران خودمان. "میرزا کوچک خان جنگلی" که از سرو آزادی پرچمى در جنگل‌های شمال برافراشته بود، سرانجام در سرمای سیاه زمستانی در جنگ و گریز با سربازان رضا شاه کشته شد و جنازه یخ زده‌اش بهمراه یکی دو تن از یارانش، درحالی که فقط یک ریال در جیبش بود، نهال جرأت و شهامتی را قلمه زد که نسل‌های بعد در سایه سربلندی‌اش رفتند.

"مصدق" که با نهضت ملی‌اش دست چپاول بریتانیای کبیر را از صنعت نفت کوتاه کرده بود، هنوزطعم ملی شدن را نچشیده بود که با کودتای ِدربار و دولت‌های غربی به زندان و محکومیت گرفتار آمد و باقیمانده عمررا در تبعیدگاه "احمدآباد" با تنهائی و سکوت سر کرد. مصدق از دنیا رفت، اما نامش و نهضتش زنده ماند و تلاش‌هایش تحولی آفرید که طوماراستبداد ۲۵۰۰ ساله را ۲۵ سال بعد درهم پیچید.

دکتر شریعتی در غربت غرب قلبش از غم ِ غلبه قابیلیان و اعدام آزادی‌خواهان از حرکت ایستاد اما یک سال بعد چهره‌اش به عنوان معلم انقلاب برپلاکاردهای راه‌پیمائی‌های میلیونی نقش بست. گرچه در بهارآزادی جای او خالی بود، اما حیات طیبه‌اش حضور داشت و همچنان دارد.

در فرهنگ دینی ما مهم ترین مصداق، همان قیام حسینی(ع) است که درظاهر، بزرگترین شکست تاریخ (به دلیل شهادت همه یاران، اسارت همه خاندان، جفای کوفیان و ...) و در باطن، درخشان‌ترین پیروزی بوده است؛ اتفاقاً جرم آنان نیزمطالبه حاکمیت و انتخاب آزاد مردم و مخالفت با ولايت مطلقه موروثی یزید بوده است. مردانی که به تمامه در راه آرمانی متعالی شهید شدند اما خونشان بر شمشیر پیروز شد، نه تنها نظام سیاسی حاکم فروپاشید و جنایتکاران به سزای اعمالشان رسیدند، بلکه برای آزادگی پرچمی برافراشتند که همچنان در اهتزاز است.

مبارزات ملت‌ها در راه آزادی و حاکمیت مردم و استقرار امنیت و عدالت، زیر و بم، اُفت و خیز و فراز و نشیب‌های فراوانی دارد، خامی و خوش خیالی است اگر گمان کنیم با چند خیزش مردمی، کسانی که با تعصب بر دیدگاه‌های خوارج گونه خود پافشاری می‌کنند ومنافع عظیم دارند جاخالی کنند.

نهضت سبزریشه در تاریخ مبارزات ملت برای حاکمیت ملی دارد، استثنائی در جهان نیست که چون قارچ از سرزمین ما سرزده و با یکی دو هفته تظاهرات خیابانی سطبر و بر ساق خود استوارگردد، این نهالی است که اگر درست آبیاری شود، باغبان را به شگفتی وناباورانِ ِنیروی مردم را به شوردلی می‌آورد.

کارنامه همین دو هفته را هم دستِ کم نباید گرفت؛ کدام ملت چنین دستاوردی در کوتاه مدت داشته است. نگاه کنید به سنگرهای فتح شده:

۱- پیروزی اخلاقی در اتخاذ شیوه‌های مسالمت آمیزو قانونی، غیرت ورزی در دفاع ازحق انتخاب مردم، شجاعت و شهامت حضوردر صحنه به رغم همه خطرات و خسارت‌ها.

۲- آشکار ساختن چهره واقعی مدعیان "رایحه خوش خدمت"!! به مردم و سلب مشروعیت از کسانی که حاضرند برای دوام خویش ملتی را به خاک و خون بکشند.

۳- احیاء احساس تعلق به یک ملت بزرگ، تبدیل "من" ها به "ما"، همدلی و همزبانی مردم در داخل و خارج پس از سی سال به رغم همه تفاوت‌ها.

۴- جهانگیرکردن ندای "ندا"های مظلوم با وجود اخراج خبرنگاران و قطع سیستم های ارتباط جمعی.

۵- کسب آبرو، عزت و اعتبار بین‌المللی برای ملتی که آبرویش را با عملکردهای نابخردانه لکه‌دارکرده بودند.

۶- خود باوری ملی، اعتماد به نفس فردی و اجتماعی ودر یک کلمه؛ تعالی روح ملت.

۷- پرداختن هزینه آزادی و آمادگی برای ایثار و فداکاری در راه حق.

۸- بالندگی جنبش زنان بخصوص نسل نو برای مشارکت درتحقق اهداف ملی.


این که در فرهنگ و کتاب دینی ما به کرات تأکید شده: خدا با صابران، با پرهیزکاران، با نیکوکاران است (ان الله مع الصابرین، مع المتقین، مع المحسنین) نشان می‌دهد هماهنگی و یاری‌رسانی نیروهای مثبت جهانی و قوانین حاکم بر جوامع انسانی با کسانی است که اهل صبر ومقاومت، مهار نفس از خطا و خشونت، ونیکی و احسان به مردم‌اند. هرگاه ملتی صبرواستقامت و پایبندی به اخلاق و ارزش‌های انسانی در مبارزه داشته وآرمانش نیکی و احسان به ملت باشد، بی‌تردید مورد حمایت حق و همه حق طلبان عالم قرار می‌گیرد.

مبارزه در راه حق و استیفای حقوق انسان‌ها، مادام که بشر تحت تأثیر دو نیروی خیر و شر (رحمن و شیطان) است، تا قیامت ادامه خواهد داشت. پیروزی‌های مقطعی، بُعد ظاهری موفقیت‌های انسان در عرصه زندگی است، بُعد باطنی آن همان به رشد و کمال رسیدن استعدادهای فردی و اجتماعی و پالایش از پلیدی‌ها و پلشتی‌هاست که در متن مبارزات و مجاهدت‌های یک ملت تحقق می‌یابد. پس هر گامی در راه سعادت ملت برداشتن، خود پیروزی است. پیروزی اصلی در مسیراست و مقصد گام به گام پیموده می شود.
 

... و تا هرآنچه درسینه دارید در محک آزمون قرار دهد و آنچه در دل دارید پیراسته گرداند و خدا به راز دلها داناست.
(آل عمران۱۵۴)


+ نوشته شده توسط مصطفی در شنبه بیستم تیر 1388 و ساعت 1:42 |

شب ، بر سر موج هاي در هم بر هم،

صياد چو بي ره كرجي ميراند ،

شب مي گذرد.دراين ميانه كم كم

شمع كرجي زكار در مي ماند،

                                     مي كاهدش از روشني زرد شده.

گوياي حكايتي است آن شمع خموش،

افسرده ز رنج و تن بپاشيده ز هم.

مي آيد از او صداي دلمرده به گوش

وقامت يك خيال روشن شده خم،

                                           با ظلمت موج مي زند حرف غمين.

صياد در اين دم ز به جا مانده شمع

بر گرد فتيله اي گذارد دائم،

وز هر طرفش صاف كند ، سازد جمع ،

آنگه به مقرش بنشاند قائم،

                                 بندد به اميد سوي او باز نگاه.

ليكن نگه ديگر او خيره شده ،

بر چهره ي درياست كز آن نقطه ي دور ،

موجي به سر موج دگر چيره شده ،

مي آيد و مي كند سراسيمه عبور

                                          دنيال بسي جانوران رو به گريز.

مي بلعد هرچه را به راهش سنگين،

سنگين تر از انحلال آن دل آويز،

داده به شب نهفته ، دست چركين،

وندر همه طول وعرض دنياي ستيز،

                                          يك چيز به جاي خود نمانده بي جوش.

او مانده و ظلمت و صداي دريا ،

يك شعله افسرده براو چشمك زن ،

چون نيست در آن شعله دوامي پيدا ،

حيران شده  مي جود به حسرت ناخن ،

                                             بد روي تر آيدش جهان پيش نظر .

يك قايق خيره ، هيكلي چيره و موج ،

افتاده به مجمري قناويز كبود ،

هر چيز برفته و آمده يافته اوج ،

چز مايه اميد وي آنگونه كه بود،

                                    وين گونه كه اين زمان در اين حادثه هست.

پس بر سر موج هاي در ياي عبوس،

آن هيكل ديوانه ي هائل بر در ،

هر لحطه قرين يك خيال و افسوس ،

اشكال هراسناكش آيد به نظر ،

                                   آرام تر از نخست راند قايق .

رنجه شودش دل از تكاپوي تعب.

هر دم تعبش به حال ديگر فكند.

وندر همه شور و حال اين شور وشغب

او باز به بيمار غمش دست زند ،

                                   بر گيردش از مقر به سرپنجه سرد .

نظاره كنان جاي دگر جاش دهد .

دو چشم بر او دوخته حيران گردد .

ليكن به هر آن گوشه كه مأواش دهد ،

آن شمع شود خموش و ويران گردد:

                                           محروم ز روشني است همچون دل من.

                                                           شب يازده فروردين 1305

                                                                                                        نيما يوشيج

+ نوشته شده توسط مصطفی در پنجشنبه چهارم تیر 1388 و ساعت 20:6 |


وقتي دغدغه انسان زيستن مي شود

و وقتي زيستن دشوار مي شود


امشب براي من شب سرنوشت سازيه

فردا قراره رئيس جمهور چهار سال بعد ما مشخص بشه

دغدغه اين روز هاي من دغدغه چهار سال ديگر با رئيس جمهور فعلي بودنه

ودغدغه زيستنه براي چهار سال ديگر با يك رئيس جمهور.......................

اين روز ها ياد صفحات تاريخ مي افتم

ديشب در خيابان هاي موج سبز اعتراض به وضع موجود را ديدم.

اين روز ها به هيچ چيز فكر نمي كنم جز اين كه رئيس جمهور چهار سال بعد ما احمدي نژاد است يا نه؟وچه خوب مي شود اگر نباشد

وتاريخ چه قدر زيبا اسطوره دروغ و فريب و نيرنگ و ريا و زرو زرو ونزوير و ديكتاتوري و "اعتماد به نفس" را به انسانها نشان مي دهد

امشب از سياست مي نويسم

عرصه اي كه در آن قدرت خدايي مي كند و ماندن در اين عرصه انسان را به دروغ و نيرگ فرا مي خواند.

اين روز ها به هيچ چيز فكر نمي كنم

جز به رئيس جمهورآينده




+ نوشته شده توسط مصطفی در جمعه بیست و دوم خرداد 1388 و ساعت 2:52 |